|
لطفا" با کفش وارد نشوید
|
||
|
طنز , تنز , سرگرمی , داستان کوتاه, داستانهای طنز , شعر طنز , |
مریم:خب الان چند وقته که نمیبینمش راستش ازش بیخبر بیخبر نیستما ولی خب تلفنی با هم صحبت میکنیم.
لیلا:خدا پدر مادر این ادیسون رو بیامرزه که تلفن رو اختراع...
مریم:الو لیلا قاطی کردی آخه تو هنوز نمیدونی که تلفن رو گراهام بل اختراع کرده
لیلا:حالا هرچی چه فرقی میکنه به هر حال یکی از این خارجی ها اختراع کرده دیگه چه فرقی میکنه مهم اینه که ما اختراع نکردیم دیگه چه فرقی میکنه .
مریم:آره بابا ما فقط مصرف کننده ایم برای همینه که به ما میگند جهان سوم دیگه.
لیلا:آخه بدبختیش اینجاست که اونا یه تکنولوژی که میسازند سالها روش کار میکنند و برحسب نیاز اون زمانشون بهش میرسند ولی ما ها که تکنولوژی رو وارد میکنیم اصلا" برحسب نیاز اون زمانی که هستیم به این تکنولوژی وارداتی نمیرسیم ما باید ۲۰ سال بعد از اونها به این تکنولوژی برسیم چون ما ۲۰ سال از کشورهای پیشرفته ی دنیا عقبیم
مریم:آره دبگه نمونه اش همین اینترنت. جوونای ما باهاش وقت میگذرونند بیخودی. نمیدونم وبلاگ درست میکنند توش مزخرف مینویسند چت میکنند چیزای نعوذبالله بد باهاش نگاه میکنند
لیلا:آره دیگه همه که مثل من وتو از تکنولوژی درست استفاده نمیکنند البته بعضی وبلاگها هم خوب مینویسندا من که از بعضیشون لذت میبرم ولی در نهایت همشون وقت تلف کردنه و پول خرج کردن که آخرش باید شوهرای ما بریزند تو جیب مخابرات.
مریم:خب بگذریم چه خبر.
لیلا:هیچی دیشب مادر شوهرم اومده بود خونمون وای نمیدونی منم به امیر گفتم من دست به سیاه و سفید نمیزنم باید خودت خونرو مرتب کنی و شام هم باید خودت از یه قبرستونی جور کنی
مریم:خب بعدش چی شد اون چی گفت یعنی...
لیلا:خب عزیزم بذار بگم دیگه شش ماهه بدنیا اومدی اونم یه ذره اخم و تخم کرد منم زدم از خونه بیرون و رفتم خونه ی مادرم .
مریم:خب بعدش چی شد.
لیلا:بعدش غروب با دسته گل اومد دنبالم ازم معذرت خواهی کرد و گفت شام خودم جور کردم و برگرد خونه الان مامانم اینا می آیند. دیگه چیزی نمونده بود به پام بیفته منم که خودت میدونی دل رحم بخشیدمش دیگه.خب تو چه خبر.
مریم:هیچی.خواهر شوهرم بود که براش خواستگار اومده بود این یکی هم نگرفتتش و اون همینطوری ترشیده باقی مونده این آهنگ جدیده هم که شنیدی ترشیدی برای اون خوندند دیگه.
الو الو اه باز این بچه ها انقدر می رند اینترنت که تلفنمون رو یکطرفه کردند باید با موبایلم بهش زنگ بزنم تا بقیه حرفامو بهش بگم... .
بنابراین منتظر میمانید تا ببینید تا ۱۰ ساعت دیگر چه اتفاقی در تهران می افتد!؟
تازه شما میفهمید که اصلا" قرعه کشی بانک... دو ماه دیگر است و تازه شوهرتان هم از کجا خبر داشت که اسمش در می آید و حالا فکر کنید دو ماه جلوتر خبر داشت و شما که چه ساده باور کرده بودید
با همین فکر به جلو میروید که مسوول مترو به شما میگه که قطارهای مترو تا سه ساعت دیگه حرکت نمیکنه!
شما یه نگاه به ساعت میاندازید میبینید ساعت ۷:۰۰ است و اگر شما تا ۸:۰۰ اونجا نباشید کارتون را از دست میدهید بسیار عصبانی میشوید و ضربه ی محکمی به سنگ کوچکی میزنید سنگ به لبه ی جوبی میخورد و کمانه میکند و به سر یک پیرزن برخورد میکند از شانس بدتون پیرزن میمیره و شما به قتل غیر عمد متهم میشوید و ۳۰ سال حبس براتون میبرند!
الان شما در زندان به کار نظافت سلول های زندان مشغولید و زیاد ناراحت نیستید چون احتمالن در آن شرکت هم همین شغل نصیبتون میشد!!!
سلام آقای مسوول؟
منهم سلام عرض میکنم خدمت شما و دیگر دوستان
گفتید خدمت چرا آقای مسوول دیگه خدمت خریداری نمیشه؟
ببینید اینهم دلیل داره اگر ما به خریداری خدمت ادامه میدادیم دیگه کسی از پسرا کنکور شرکت نمیکرد که بره دانشگاه و مدتی را همینجوری سپری کنه تا بعد ببینه خدا چی میخواد
با توجه به اینکه دوره ی ریاست جمهوریه آقای رئیس جمهور رو به اتمام است به نظر شما آیا آقای ریئس جمهور شانسی برای انتخاب شدن در دور دوم را دارند؟
بله چرا که نه همانگونه که شانس انتخاب شدن در دور اول را داشتند شانس انتخاب شدن در دور دوم را خواهند داشت ولی من به شما اطمینان میدهم ایشان شانسی برای انتخاب شدن در دور سوم رانخواهند داشت
اخیرن اعلام شده که ایران در زمینه ی آی-تی جایگاه خوبی را در جهان ندارد کارشناسان امر یکی از دلایلش را پایین بودن سرعت اینترنت در ایران میدانند چرا سرعت اینترنت انقدر در ایران پایین است؟
ببینید سرعت اینترنت اصلن پایین نیست متا سفانه این جو سازی غلطی است که پراکنده شده و در اذهان مردم جا گرفته ما اکنون پرسرعت ترین اینترنت را در میان کشور های منطقه داریم
چندی پیش یکی از بازیکنان معروف یکی از تیمهای پر طرفدار پایتخت بعد از اخراج شدنش گفت:" چی بگم فقط باید خندید حرف بزنیم محروممون میکنند حرف نزنیم با پنبه سرمون رو میبرند" این سوال در ذهن مردم پیش میاد که حرف بزنیم بالاخره یا نزنیم؟
شما بهتره دیگه حرف نزنی چون من عجله دارم و باید برم
صحبت هایی بود با یکی از مسوولین رده بالای جدول رده بندی لیگ برتر که امیدوارم خوشتون اومده باشه
توی خوابم میدیدم اصالتم پیش منه
نه پیش دزدایی که عاشق میراث تنه
تخت جمشید دیدم ستوناش یکی یکی
همشون سالم بودند همشون یکی یکی
یادمه تو بیداری از قدیما شنیدم
بر خلاف عربا ایرانی با بت ندیدم
ما شدیم نژاد پرست عجمی کردند ما رو
ما خداپرست بودیم زندونی کردند ما رو
زندونیه دل نشدیم زندونیه ایده شدیم
با یه جنگ تن به تن زاهد آب دیده شدیم
ایرانی اول بودش ولی الان دیگه نیست
فرمانروای جهان بودش ولی الان دیگه نیست
توی خوابم میدیدم به عقب برگشته ام
به زمانی که علم و فن همه صاحبش منم
فهمیدم که خواب بودش هویتم گم شده
میراث وطنی ام دست این اون شده
تخت جمشید میبینم ستوناش همه خراب
جوونای ما الان دنباله یک فکر سراب
او از اول ترا دوست نداشت
تا ترا دید تخم کین در دل کاشت
تو گله نکن که باهات دوست نیست
هر زشتی که سیاه پوست نیست
اتفاقن خوشگلا مشکی شدند
دوستی ها در جهان کشکی شدند
او با تو ولی فکر یار خود بود
او که از اول پیرو مد بود
نارو بزن بهش که دروغ میگفت یکروز
حالا بهش بگو در غم دوریم بسوز
حالا در خفا از او بشو جدا
برو خبر مرگش و بخواه از خدا
اسم خودت را عوض کن اکنون
تا دیگر پیدات نکند افسون
افسون نام یار قبلی بود
آن که اکنون دلش چون طبلی بود
تا توانی او را آزار ده
خود برو به دیگری آمار ده
گاهی وقتا فکر میکنید انگار آسمون سوراخ شده و فقط یه ایران افتاده زمین چون احساس میکنید هیچ یک از قوانینی که برای دختران در ایران اجراء میشه در هیچ جای دیگر جهان اجراء نمیشه.
ولی دیگه خسته شدید و میخواهید به آرزتون برسید یعنی رفتن به استادیوم آزادی!
با خودتون میگید مثل پسر ها لباس میپوشم و راهی استادیوم میشم ولی همین فکرش هم جرمه وفی نفسه حرام است.
اینجاست که شما داد میزنید میگید ای خدا من میدونه آزادی و استادیوم آزادی و خیلی دوست دارم
برای خود من هم مثل شما پرسشی مطرح است که چرا کشور گانگولی انقدر کم جمعیت است؟
جوابش را پس از ترجمه از یکی از شهروندان این کشور بخوانید:
آقای جیمباستا میگوید:
۹۰۰ سال پیش کشور ما بسیار قدرتمند و پر جمعیت بود به طوری که جمعیت در آن زمان در دنیا دو میلیارد بود ۹۰۰ملیون نفر در امپراطوری عثمانی زندگی میکردند و ۹۰۰ میلیون نفر در امپراطوری ایران زندگی میکردند و ۴۰۰ میلیون نفر هم به طور پراکنده در کره ی زمین پخش شده بودند.
۱۰۰سال بعد پس از فروپاشی دو امپراطوری مذکور کشورهای مختلفی که الان شما در سطح جهان میبینید از دل همین دو امپراطوری در آمدند از جمله کشور ما که ۸۰۰ سال پیش از تجزیه امپراطوری عثمانی بوجودآمد که در آن زمان ۱۰۰ میلیون نفر جمعیت داشت.
ترکیب جمعیتی کشور ما اینطور بود که از ۱۰۰ملیون نفر ۸۰ ملیون زن و پیرزن ۱۰ ملیون کودک و در نهایت ۱۰ ملیون نفر مرد.
در میان مردم کشور ما رسم زنده به گور کردن مردان وجود داشت بنابراین پس از ۷۰۰ سال تمام مردان این کشور از بین رفتند و زنان هم در فقدان مردی ترشیده شدند و مردند و فقط یک پسر بچه در ۱۰۰ سال پیش از میان جمعیت میلیونیه کشور گانگولی باقی ماند.
آن پسر وقتی بزرگ شد تصمیم گرفت زن بستونه تا کشور کیانش نابود نشود و دوباره پر جمعیت شود.
بنابراین رفت سفر کنه تا یک زن با جنبه و دارای ظرفیت بالا پیدا کنه و چون میدانست که زنها چه بلایی سر تاریخ این کشور آورده اند به طوری که کشور را تا سر حد انقراض پیش میبردند تصمیم گرفت تا کیان کشور به دست مردان بیفتد ولی آن زن ۲۱ بچه در طول ۴۰ سال تحویل جامعه داد(زن بسیار با جنبه ای بود) که فقط یکی از آنها مرد بود این مرد باید جور تمام مردان را میکشید و از آنجا که نامش گانگولی بود این کشور تغییر نام داد به گانگولی و هم اکنون در سازمان ملل دارای حق پتو است.
|
|